دلم میخواد بهت زنگ بزنم
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
مگه چیزی تغیر کرده !!!

دلم میخواد بهت زنگ بزنم
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
مگه چیزی تغیر کرده !!!

یادت به خیر دوست من شایدم نه عشق من شایدم...
نمیدونم چی بودی هر چی بودی برای من خوب بودی
فراموشت نکردم میدونم تو هم فراموش نکری

دلم میخواست امروز دستاش رو بگیرم تو دستام
تو چشماش نگاه کنم
بگم از وقتی تو رو دیدم دیگه چشمام کسی رو نمیبینه...
بهش بگم تمام بد اخلاقی هام به خاطر این بود که عاشقت نشم ...
ولی الان احساس میکنم دوست دارم
هزار بار با خودم تمیرین کرده بودم ...
ولی نشد بگم ...
نتونستم دستاش رو بگیرم ...
نتونستم تو چشماش نگاه کنم

دیشب احساس کردم که دیگه منو دوست نداره
نیستش
نمیدونم کجاست؟
خبری ازش ندارم
فقط میدونم که ندارمش
میدونی چند بار گوشی رو برداشتم که بهت زنگ بزنم
ولی نزدم!!!

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر بی حوصله ام امروز
به همون اندازه که (ق) رو گشیدم بی حوصله ام ...
میخواستم برم بیرون
ولی حوصله گیر مامی رو ندارم

دلم میخواست که بغــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلم کنه
ببـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس منو
از تـو بـرایـم چه مانـده است ؟!
صندوقی پـُراز گلایه ... قـاب عکسی خالی ...
دقایقی که می خواهمت و نیستی ...
حرفـهایی که می خواهـم و نمی زنی ...
شنیدنی هایی که می خواهـم و نمی گویی ...
سـردی آمـدن هـا و گرمی اشـک و تعلیـق و انتـظار ...
و بی خبـری هـای پی در پی !
مـِهری که دارم می خـری وَ بی مِهـر دور می اندازی ...
کـلامی که نیـاز دارم و مجـالی نـداری بـرای بیـانش !
و خـاطرات ...

شب یلدای من آغاز شد
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست
بی من یلدایت مبارک

به اندازه تمام دلتنگی هایم برای تو ...دیگر حالی از من نمیگیری دیگر برایت مهم نیست خو باشم یا نباشم .. دیگر سراغ ما را نمیگیری ... فراموش کردی روزهایی خوب با من بودن را ؟منی که فقط من بودم برایت منی بدون هیچ تظاهر ... اخمهایم وخنده هایم ... یادم امد خنده هایم را دوست داشتی .. میگفتی بخند... به جای تمام خند های نکرده خود من را میخنداندی ... میگذرد ... اری گذشت من و تو نیز گذشتیم از تمام با هم بودن ها... جاهای خالیمان پر شد با افراد تازه از راه رسیده که هیچ کدام نه برای من تو میشود و نه برای تو(شاید) من .... دلم نیامد برایت ننویسم در این روزهایی بارانی .. از دلتنگی هایم که دیگر به ان عادت کردم از گریه های شبانه که با تسلی خود را ارام میکنم ... ولی خودمانیم راحت گذشتیم از هم ... زود وا دادیم از وادی دوست داشتن و من محکوم به این که بعد از تو اعتراف کنم که عاشقت شدم ...شاید از دست دادنت فرصتی بود برای اینکه بفهمم دوستت داشتم یا عاشقت بودم ... ولی پشیمانم پشیمان از اینکه چرا بوسه اخرت را بی پاسخ گذاشتم ...
نیمکت کنار فواره نور یه بهانه واسه از تو گفتنه
جای خالی تو گریه اوره مرگ لحظه های شیرین منه
دست من به دور گردن تو بود وقتی که تکیه به نمیکت میزئیم
دورمون پرندها بودن عشق با نگاه منو تو یکی شد من میخواستم با تو پرواز کنمو برسم به عاشقی اما نشد
یه سبد خاطره داره یاده تو وقتی که تنها رو نیمکت میشینم
شکر رویا که هنوزم میتونم تو رویا روی ماهتو ببینم
از خدا میخوام که عطر دلخشوی هر جا باشی به مشانت برسه
ممنوننم از شب رویا که بازم وقت دلتنگی به دادم میرسه